مدت مدیدی است که قصد دارم به تو نامه ای بنویسم،
نامه ای از جنس روزهای خوش علاقه،
اما این اواخر کارهای زیادی مانعم می شوند!
با این وجود، آبی آرام نگاهم را هر روز نثار چشمان روشنت می کنم!
من در حال حاضر مشغول نوشتن چیزهایی
درباره دنیای پروتونها و نوترونها هستم!
این روزها هیچ انگیزه ای برای نوشتن ندارم،
اما اگر تو مرا ترغیب کنی مساله فرق خواهد داشت!
آرامشم؛
خوشحالم که مشتاق دل آسودگی هستی،
اما این فکر را رها کن که دیگران ما را چگونه می بینند!
هیچ کس با این دید عقب نمانده است.
مساله این است که ما باید همانی باشیم که حقیقتا هستیم.
وگرنه
یک روز شگفت زده خواهیم شد که
"چه اتفاقی افتاده است؟!"
ما چه بودیم!
و چه شدیم!
به واسطه ی لطف خدا بوده است
که من و تو در کنار هم
روزهای روشنی را، با حسهایی متفاوت، تجربه می کنیم،
این روشنایی به طور قطع در نگاه من و توست،
هنگامی که زندگی از عشق سرشار شود، پر از سعادت می شود
گداهای زندگی تنها کسانی هستند که در دلشان عشقی وجود ندارد،
و چطور می توان بخت و اقبال آن کسانی را توصیف کرد
که در دلشان چیزی نیست، مگر عشق!
این گفتنی نیست،
هرگز گفته نشده است،
و هرگز گفته نخواهد شد،
راهی دیگر، جز آنکه خودت تجربه اش کنی، وجود ندارد.
هر کدام از ما باید نسبت به وابستگیهای خود آگاه باشیم،
و این آگاهی را حفظ کنیم.
یادمان باشد که هر توقعی،
حتی توقع آرامش،
بی قراری می آورد!
یادمان باشد که
آزادی و آرامش کامل، زیستن در لحظه ی حال است،
گذشته را باید به گذشته و آینده را به آینده سپرد،
این کار افقهای تازه ای را پیش چشمانمان خواهد گشود،
وقتی از گذشته و آینده رها شوی،
ذهنت خالی و آرام می شود،
موجهایش فروکش می کند،
و آنچه باقی می ماند، بی کرانه و بی پایان است.
تا فراموش نکرده ام بگویم که
درست است که روابط جنسی دو طرفه است،
اما این روابط اساسا جسمی نیست،
بلکه تعدیل ذهن است،
ذهنی که کاملا استحاله پیدا کرده است،
بر دیگران نیز اثر می گذارد،
و آن کسی که نزدیک و صمیمی است،
خیلی زود متاثر می شود.
آرامشم؛
دنیا پر از آدمهای پوشالی است،
کسانی که تمام زندگیشان به دنبال خوشبختی می گردند،
اما پشت خود را به عشق کرده اند!
می دانم-
می خواهی بگویی که تو به عشق هیچ اعتقادی نداری،
و دوست داشتن برایت کافی است!
اما
چگونه ممکن است تو بدون لمس عشق
این گونه آرام و رها باشی!
جایی که عشق هست،
هیچ چیز زودگذر نیست،
جایی که عشق هست،
در آنجا جاودانگی هست!
در عشق "خود " صورت می میرد و "خود " سیرت متولد می شود!
از این رو، بی تردید عشق با درد همراه است،
چه در تولد و چه در مرگ.
من تنها با عشق، عطش روح تو را خوب می شناسم!
آرامشم؛
من نگاههای پرسشگر و بی قرار تو را خوب می فهمم،
اما گاهی پاسخی شایسته تر از سکوت نمی یابم،
سکوت می کنم تا خود را بهتر در تو جستجو کنم!
آرامشم؛
زندگی را ساده و طبیعی برگزار کن، همانطور که هست.
هیچگاه خود را به زندگی تحمیل نکن،
زندگی منطق خاص خود را دارد،
و کسانی که آماده ی یک زندگی تمام عیارند،
به قائده و منطق دیگری نیاز ندارند!
زندگی رازی بی پایان است،
از این رو کسانی که از دانش پراند، از زندگی محروم اند!
زندگی فقط توسط کسانی شناخته می شود که معصومانه زندگی می کنند!
زندگی بی هدف است- زندگی هدف زندگی است-
بنابراین کسی که بی هدف زندگی می کند، حقیقتا زندگی می کند!
زندگی کن، آیا زندگی به تنهایی کفایت نمی کند؟!
انسان برده می شود، زیرا از تنهایی می گریزد،
از تنهایی مگریز و با آن همراه باش!
تنها برای خودت زندگی کن- برای سعادت خودت!
من حامی گذشت نیستم!
هیچگاه عجله نکن،
اغلب عجله باعث تعویق می شود،
اگر تمنایی داری، صبوری کن و منتظر باش!
انتظار هرچه ژرف ترباشد، حقیقت زود تر پدیدار می شود.
هیچگاه ناشکیبایی را با طلب نیامیز!
طلب اشتیاق فراوان است و ناشکیبایی مانع است!
با طلب اشکهای خاموش همراه است،
و با ناشکیبایی بی قراری و تقلا همراه است!
آرامشم؛
"خدا تنها دارایی ماست"،
به هیچ دارایی دیگری تکیه نکن،
ثروت از هر نوعش، مصیبت به بار می آورد!
امیدوارم خداوند به تو آرامشی روشن بدهد،
این آرزوی من است،
و امیدوارم عشق همواره با تو باشد.
هر وقت دوست داشتی به من نامه بنویس،
بی گمان نامه ات دلم را از شادی لبریز خواهد کرد.
دستان مهربانت را می بویم،
همیشه همراهت؛
محمــــــــــــــــــــــــــد.
بیست و پنجم بهمن ماه هزار و سیصد و هشتاد و شش
امیر آباد.
|
|
| ارسال شده توسط هادی در 20/5/1388 و ساعت 22:15:00






